آذرستان دیگر
24 ساعت در خواب و بیداری ، در ترس ...
Wednesday, July 18, 2007
وای بر ما
زنها باید به دو چیز پا بستگی نمایند: یكی آن كه به كوچه و خیابان و هم چنین به انجمنها و بزمها، بی آرایش و ساده درآیند. آرایش و خودنمایی را به خانه و برای شوهران نگه دارند. دیگری آن كه با مردان بیگانه آزادانه در نیامیزند و به بزمها جز همراه شوهران و خویشان نزدیک نروند. آن پردهداری كه زنان را باید به این هاست. این هاست كه زنان را از لغزش و از فریب و نیرنگ مردان نگه تواند.
این قسمتی از مطلبی است در رادیو زمانه که درباره ی سفرنامه انگلستان میرزاصالح شیرازی است. این نقل قول بالا که از منبع " خواهران و دختران ما ،احمد كسروی، تهران، چاپخانه پيمان، چاپ اول، سال ۱۳۲۳،ص۱۵ " آورده شده است می تواند جایگاه احمد کسروی به عنوان تاریخ دان و نظریه پردازی پیشرو متزلزل کند. او کاملا همان دیدگاهی را درباره ی زنان ارائه می کند که مذهب شارع و مردان غیرپیشرو عامی دارند : این که زن موجودی است برای خانه و تنها شوهرش و زنان قابل اعتماد نیستند که تنها بمانند و با مردان دیگر معاشرت کنند ( حالا یا به علت سرشت زنانه و احساساتی گری و یا کم عقلی شان که عموم به این ها استناد می کنند ) و جالب این جاست که در همین مطلب به گفته ای از تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه برمی خوریم :
خیلى محزون هستم و دلتنگ چرا که همجنسهاى من یعنى زنهاى ایرانى حقوق خود را ندارند و هیچ درصدد تکلیفات انسانى خود بر نمىآیند، بهکلى عارى و با جهل براى انجام هر کارى در گوشه خانههاى خود خزیده و تمام ساعات عمر را مشغول کسب اخلاق بد هستند. آیا وقت آن نیست زنان از پرده برون آیند و مانند تمام مردمان متمدن جهان، زن و مرد آزاد وار همدیگر را انتخاب کنند و زندگى خویش را در عشق و راحت معنوى آغاز نهند؟ مایه بسیارى از خرابیها و فساد اخلاقى و حتى عدم پیشرفت تمام کارها حجاب زن است. زندگى زنان ایران یا به رنگ سیاه است یا سفید. یا پرده سیاه تن کنند و به هیکل موحش عزا درآیند، یا کفنهاى سفید پوشند و از دنیا رخت بربندند. من یکى از همین زنهاى بدبخت هستم. آن کفن سفید را ترجیح به این هیکل موحش عزا داده و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم. زیرا در مقابل این زندگانى تاریک، مرگ روز سفید ماست.
و این زن سال ها پیش از جناب کسروی در دربار ناصری محبوس بوده و این گونه تفکرات پیشرو و روشن فکرانه ای دارد. در واقع مردان در جوامعی که آزادی شان حفظ شده و توانایی درس خواندن تا مدارج بالا و صاحب عقیده شدن و قدرت بیان آن به عموم را یافته اند ، تصور کرده اند موجوداتی هستند جدا از زنان و گویی مغزهایشان از طلا اندود شده و حالا فرصت یافته اند که زنان ، این مایملکان همیشگی شان را نیز پند بدهند و هم چنان درون پستوها نگه دارند.
در روزگار خودمان هم وضعیت مشابه همین است. بسیاری از آقایان از سیستم اجتماعی پدرسالار بهره می برند و طبیعتا برایشان صرف نمی کند که قوانین به نفع زنان شود و حقوق آنان با مردان برابر باشد. در همین سیستم اجتماعی ، فکری ، فرهنگی است که اقتصادمان بیمار است ، اخلاق در حال اضمحلال است و شکل حکومتمان هم شکل بقیه ی قسمت های جامعه.
عملی هم چون سنگسار برای بهره کشی احساسی از جامعه انجام می گیرد ، جامعه ای که در زمان خاتمی "هار" شده و حالا نیاز دارد افساری به آن بزنند. دختران را به جرم چند تار مویی دستگیر و توهین می کنند و برای زهرچشم گرفتن از مردم ، جوانان بیکار و بی آینده که تعدادی اراذل هم در آن ها هستند را به آن وضع فضاحت بار، تحقیر. فیلم اعترافات می سازند و چنان فضای اجتماعی را امنیتی می کنند که بسیاری از ترس بگیر و ببند و پرونده سازی ها دیگر سراغ عضویت در ان جی او های اجتماعی هم نمی روند.
حالا فردا با هم به دیدن برنامه ی اعترافات زن مسنی که موهای سپیدش از زیر روسری اش بیرون زده ، با چشمان ترسیده ی امیدوار مضطرب ، بنشینیم و بعد هم جناب درخشان و کیهانی ها در بوق کنند که دیدید خودشان اعتراف کردند.
سیستم پدرسالاری چه خزنده درون وبلاگستان هم ریشه دوانیده تا آن جا که موجوداتی از این دست هم چنان جولان می دهند.
وای بر ما ...
آذر - ساعت 12:27 AM
|
<< Home
خانه
تماس باآذر
RSS
وبلاگ شخصی آذرستان
می خوانم
غیره
Free Blog Counter
-
Image Hosting
Free counter